خواستم خرابت کنم
ناخن های بلندت فکرم را خراش می دهد
خرافاتی نیستم که این را می گویم
اما خیسی خیابان های خلوتت
بدخیم است
دوست دارم از تیر برق نگاهت
خودم را حلق آویز کنم
و زیر نور چراغ تاب بخورم
تا تکان سایه هایم
کودکانه هایت را به وجد آورد
اهل خیانت نیستم که این را می گویم
اما دوست دارم زمانی طولانی
در آغوش زیبایی های زنی زشت
پنهان شوم
جوری که پاندول ساعت ها
ساعت ها سر بکوبند
و من
ذره ای
از خوابم را
بیدار نکنم...
+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت23:28توسط آخرین ذرات یک مرد |


