تبليغاتX
ته مانده هاي يك مرد - تکرار.. .. .. ..

ته مانده هاي يك مرد

ته مانده های یک مرد
تکرار.. .. .. ..

 

صبح ها طلوع

تو می آیی و

من می روم

عصرها غروب

من می آیم و

تو می روی

چقدر دوست دارم این خیابان دو طرفه را

وقتی که تکرار دیدنت به من می آموزد

.

.

.

دل

شامل قانون جاذبه نیست...!

 

 

پ.ن: دودهای سیگار جواب نفس هاییست که از آسمان کشیدی تا مِنَتش روی سرت سنگینی نکند. (یک توجیح قابل قبول برای پُک زدن به سیگار!!)

 

 

 

بهار رفت و دل من نزد شکوفه عزیزم

پرنده ای نگذشته از آسمان عریضم

شدم مترسک تنها در این حریم کثافت!...

.

.

ببخش لحن بدم را که خسته حال و مریضم..

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت23:53توسط آخرین ذرات یک مرد |