تبليغاتX
ته مانده هاي يك مرد

ته مانده هاي يك مرد

ته مانده های یک مرد
سگ کُشی

 

 

سنگفرش های نگاهت را می شمارم

یکی در میان دروغ است

یکی در میان تو می خندی

یکی در میان من راه می روم

بیا تا ته کودکی هایمان

بدویم

اصلاً مسابقه بگذاریم

من و تو

هرکس که باخت

بماند

هرکس که برد

.

.

.

بمیرد!

 

 

 

پ.ن: این روزها عکاسی می کنم و گاهی دوچرخه سواری.بد نیست، اما تو یک چیز دیگری...

 

 

 

انگار پشت پلک تو سالون سینماست!

پلکی که بی کلاس ترین درد او کماست

حالا که خلق و خوی سگی عادتم شده

این فیلم سگ کُشی ست که بر پرده ی شماست!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت23:59توسط آخرین ذرات یک مرد |